چون نیک بنگری!

از وقتی نمی‌رم اداره دیگه نه سوژه نوشتن دارم نه حوصله‌ش رو

یه بارم نوشتم دیدم خیلی چس ناله شد پابلیش نکردم

نزدیک خونه یه پارک بزرگ هست تصمیم گرفته بودم اولین کاری که بعد از اداره نرفتن میکنم این باشه که برم اونجا بدو ام حالا صبح یا عصر بالاخره برم

صبا خوبیش اینه که هیچ کس اونجا نیست ولی خوب صب تنبلیم میاد بیدار شم و عصرا هم خوبیش اینه که آدم حالش رو داره هر چقدر دلش میخواد بدوه ولی هزار تا چشم به ادم نگاه میکنن

خلاصه هنوز که هنوزه یه بارم نرفتم بدو ام،البته قبلش هم باید برم کفش ورزشی بخرم چونکه یه دزد اومده توی راه پله ها و کفشا رو برده و کفش اصلی من رو نبرده یا دلش سوخته یا فکر کرده کهنه س ولی آدیداس ها رو برده،دقیقا یه ماه و پنج روزه که نمیرم اداره و هیچ غلطی نکردم چهار تا کار سرزدنی دارم فقط اونا رو رفتم و نه کلاس زبان رفتم نه مسافرت رفتم نه هیچی.

میگن یکی نشسته(برعکس ایستاده) بوده هی میگفته نذاشت!

میگفته میخواستم دیپلم بگیرم نذاشت میخواستم برم سربازی نذاشت میخواستم زن بگیرم نذاشت!!

بهش میگن کی؟

میگه این کون گشادم!

حالا منم دارم دچار همین مرض میشم

یه نفری که به واسطه دوستای مشترک میشناسیم همدیگه رو خیلی پولداره و توی نمک آبرود ویلا داره که یه بار با بچه ها رفتیم و خیلی خوش گذشت خلاصه قبلا که چند بار لپ تاپش رو آورد براش درست کردم و دائم زنگ میزد و من راهنماییش میکردم  چند بار گفته بود هر موقع خواستی بیا کلید رو بگیر با دوست دخترت برید،گفت تعارف نمیکنه و فقط تابستونا میره و بقیه سال اونجا افتاده و این حرفا

خلاص بهش زنگ زدم با یه لحنی جوابم رو داد که روم نشد حرف از ویلا بزنم و فوری گفتم ببخشید من پشت خطی دارم بعدن زنگ میزنم و خدافظی کردم

به نظر شما کی کیو پیچوند؟اون با لحن بی حوصله ش یا من با خالی بندی در مورد پشت خطی؟

حتما همینکه شماره منو دیده گفته این یارو هیچ موقع به من زنگ نمیزد یا پول میخواد یا کلید ویلا رو!پس منم یه جوری بی حوصله جوابش رو میدم که گوشی بیاد دستش!

پس چون نیک بنگری کسی کسی رو نپیچونده! من با شماره ای که روی مبالیش انداختم گفتم کلید ویلا رو بده اونم با لحنش گفت نمیدم و من با گفتن پشت خطی دارم گفتم به تخمم که نمیدی خدافظ.

ضمیر ناخوداگاه

توی راه فروشگاه از توی پارک رد میشدم که یه کیف از اینایی بند داره و چرمیه و معمولا قهوه ایه دیدم که آویزونش کرده بودن به یه درخت و هیچ کس هم اون دور و بر نبود

من همیشه از چیزایی که توقع شون رو ندارم دوری میکنم،شاید یه جور ترس در وجود من هست که باعث میشه اولین کاری که در قبال یه چیز غیرمعمول بکنم اینه که از اونجا میرم

مثلا اگر یه آدم جلوی چشمم غش کنه به جای اینکه کمکش کنم فوری بدون اینکه برگردم ببینم چی شد از اونجا میرم

خلاصه طبق روال گذشته قدم هام رو تندتر کردم و از اونجا رفتم یه کمی که رفتم گفتم خوب اگر این کیف رو یه آدمی پیدا کنه وبرش داره برای خودش چی؟

من اونو دیدم نباید ول کنم برم،چون من دیدمش نباید همینجوری ولش کنم برم و شروع کردم به عذاب وجدان گرفتن

بعد دیگه رسیده بودم به فروشگاه و گفتم الان سر ظهره و خلوته و کسی نمیره سراغ کیف و بعد از خرید میرم و برش میدارم

بعد از خرید تقریبا تا پای اون درخت توی پارک دویدم ولی اون کیف اونجا نبود

چون خلوت بود گفتم حتما صاحبش برگشته و برش داشته ولی از یه طرف هم همش با خودم درگیرم که شایدم یکی دیگه اومده و برش داشته باشه

حدود یه سال پیش ساعت ده شب توی خیابون خلوت داشتم از کنار یه عابر بانک رد میشدم دیدم کلی پول مثل آگهی های تبلیغاتی اونجا ریخته بود روی زمین و من به جای هر کاری فقط قدم هام رو تند کردم وبعد از حدود شیش هفت قدم حس کردم یه چیزی شد برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم دیدم سه نفر پهن شدن وسط پیاده رو جلوی عابر بانک و دارن پولا رو با سرعتی عجیب و غریب برمیدارن یه ماشین هم وسط خیابون بود درش باز بود و روشن همینجوری ولش کرده بودن اومده بودن پول برمیداشتن

پولا خیلی زیاد نبود شاید مثلا دویست هزار تومن ولی چون دونه دونه و پخش بود به نظر می اومد برداشتنش طول بکشه ولی اصلا طول نکشید و چند ثانیه ای همش رو برداشتن و رفتن

خوب عابر بانک که الکی پول پخش نمیکنه حتما نفر قبلی خواسته از حسابش پول برداره و ارور داده و بعد که اون بدبخت  رفته دستگاه ارتباطش برقرار شده و پول رو داده بیرون،ولی اونایی که اون پولا رو برمیداشتن تخمشون هم نبود که این پولا از حساب یه بدبختی کم شده.

کیفه هم احتمالا همین بلا سرش اومده چون هیچی هم که توش نبوده باشه به خاطر خود کیفش برش میدارن.

و من معلوم نیست چرا در این جور مواقع یه ترسی بهم غلبه میکنه انگار یکی از درونم بهم میگه زود از اینجا برو که الان به گا میری،مطمئنم اگر در این جور مواقع یه صدای ترقه بیاد من سرم رو میگیرم پایین و نیم خیز از اونجا فرار میکنم.

زبون رمزی شغل‌ها!

امروز بعد از صد بار که این بدبختا بهم زنگ زدن بالاخره جور شد که برم اداره تا وسایل و کارها رو به کسی که جای من اومده تحویل بدم

نمیگم چرا مجبور شدم دیگه کارمند تمام وقت نباشم،چونکه ممکنه مظلوم نمایی قلمداد بشه!

این طبقه ما یه آبدارچی داره که حدود پنجاه و پنج  شیش سالشه خیلی لاغره و قدش کوتاهه و خیلی کثیف و درب  و داغونه

سیبیل و موهاش رو رنگ میکنه و عادت داره مثل سگ پاچه همه رو بگیره و همیشه هم داره سیگار میکشه

خلاصه ما از همون روزی که این اومد بهش گفتیم نمیخواد برای اتاق ما چایی بیاری ما یه فلاکس(میگن فلاسک درسته ولی من همون فلاکس رو بیشتر دوست دارم،اصلن شما فرض کن بخوای به تلوزیون بگی تلویژن!نمیشه که)بله داشتم میگفتم بهش گفتیم ما فلاکسمون رو صبح به صبح میاریم آب جوش به ما بده که اولش اذیت کرد و یکی دوبار رفتیم از دستش شکایت کردیم دیگه قبول کرد.

در طول روز هم هر موقع  میخواست بهمون حال بده می اومد توی اتاق و فلاکس رو میبرد آب جوش پر میکرد و می آورد

خلاصه امروز من داشتم به این آقایی که جای من اومده سرورها رو تحویل میدادم و داشتیم صحبت میکردیم همون موقع هم این آقای آبدارچی اومد توی اتاق که فلاکس رو ببره

مهندس جدید گفت چرا هیچ کدوم از سرورها سان رو پینگ نمیکنه آی سی ام پی رو روی فایروال بستین؟

نگاه کردم  به مانتیور و گفتم نه این دش ال (L-) که تایپ کردین کار رو خراب میکنه! حجم پکت شما باید همون  32 بایت استاندارد باشه وقتی کمتر یا بیشتر باشه فایروال دراپش میکنه.

گفت فایروالتون چیه؟

گفتم جونیپر

خلاصه داشتیم اینا رو میگفتیم دیدیم این آقای آبدارچی واستاده دم در گردنش رو کج کرده ابروها یکی بالا یکی پایین زل زده به ما!

ما با تعجب نگاهش کردیم که یعنی چرا نگاه میکنی

یه دفعه با یه لحن طلبکار و عصبانی گفت بابا صد رحمت به پارچه فروشا!اسم پارچه فروشا بد دررفته!

گفتم یعنی چی؟!

گفت همه کاسبا یه زبون رمزی دارن که وقتی با خوداشون صحبت میکنن کسی نفهمه!

پارچه فروشا وقتی باهم حرف میزنن هیچکس نمیفهمه چون جهودی حرف میزنن!والا که شما از اونا هم بدترین!هی میگه  دشل و پکل و پین! بعد نصف دیگه ش رو هم باز اینگیلیسی میگه!

بعد که دید ما بازم داریم با فیافه های مبهوت بهش نگاه میکنیم گفت ناراحت نشین این خودش یه هنره!

بعدش هم که از اتاق رفت بیرون تو راهرو صداش میاومد داشت میگفت پشل دشل

🙂

ساعت شیش!

دیروز داشتم یه فیلم میدیم با زیرنوس فارسی چونکه هی فیلم بازیرنویس انگلیسی دیدم ولی نه از فیلم چیزی فهمیدم نه زبانم بهتر شد به خاطر همین،واقعیت رو قبول کردم که نمیشه هم تفریح کرد هم زبان یاد گرفت پس همون با زیرنویس فارسی نگاه کنم که اقلا یه چیزی از فیلم حالیم بشه.

خلاصه یه جا بابای دختره به دختره گفت واچ یور سکس!

که زیرنویس شده بود مراقب خودت باش!

بعد گفتم یعنی چی؟چه ربطی داشت؟!

بعد دوباره گوش دادم دیدم میگه واچ یور سیکس  watch your six

خلاصه فهمیدم یه اصطلاحه مثل واچ یور لنگویج که میشه مراقب حرف زدنت باش.

خلاصه فیلمه که تموم شد زنگ زدم به دوستم که زبانش خوبه گفتم این واچ یور سیکس یعنی چی؟

گفت یعنی مراقب پشت سرت باش

گفتم خوب پشت سر چه ربطی به شیش داره؟

یه چیزایی گفت که خلاصه ش میشد توی علوم نظامی مکان رو بر اساس ساعت میگن،مثلا به روبرو میگن ساعت دوازده به پشت سر هم میگن ساعت شیش به سمت راست ساعت سه و به سمت چپ ساعت نه،یعنی مثل اینکه خودت رو در مرکز یه ساعت فرض کنی و سیصد و شصت درجه اطرافت رو میتونی بر اساس ساعت بگی

خلاصه خیلی برام جالب بود

: )