موقعیت ناجور

چند سالی میشه که پدر مادرم به خاطر دود و شلوغی از تهران رفتن شهرستان و خونه ای که خیلی سال پیش ارث رسیده بوده رو بازسازی کردن و اونجا زندگی میکنن بعضی وقتا هم میان تهران مثلا عروسی یا عزا باشه سالای اول عیدا هم می اومدن ولی از پارسال عید هم همونجا می مونن

من چون ماشین ندارم با قطاری اوتوبوسی چیزی میرم خونه بابام اینا و امسالم داشتم همینکارو میکردم که یکی از فامیلا زنگ زد گفت تهرانی؟ گفتم آره گفت سال تحویل نمیری پیش بابات اینا؟گفتم چرا عصری میرم ترمینال و میرم
گفت خوب ما هم داریم میریم جا هم داریم بیا بریم
گفتم آقا بانو میرید؟
گفت نه دخترم هم هست
گفتم نه من خودم میرم
دیدم داره دلخوری پیش میادو داستان میشه قبول کردم

این دختره تا خود خونه بابام اینا زر زد و اعصاب منو جوید
یه آدم خوش ظاهر بد باطنه و آخر رو اعصابه
کل حرفاش خیلی راحت خلاصه میشه در این جمله که همه بد و نفهمن فقط خودش خوبه
من هم از نظر ایشون ساده هستم
یعنی جمله ها اینجوری بود: فلانی بهت گفت چشمش رو به خاطر اینکه عینک نذاره لیزیک کرده تو هم باور کردی؟!
من:خوب آره چرا باور نکنم؟
اون:آخه چقدر تو ساده ای! ببین اون فلانه اینجوریه اونجوریه چشمش رو هم بعد از اینکه اعتیادش رو ترک کرد عمل کرد چون توی چشمش لکه افتاده بود

یعنی همه دخترااز نظر این یا جنده ن یا امل ن و همه پسرا هم یا معتادن یا اوسگلای خرخون که فقط درس خوندن و هیچی از دنیا نمیدونن

خلاصه کلن همش داشت بدگویی دیگران رو میکرد بعد خیلی جالبه که یادش هم رفته بود که من بچگیاش رو کامل یادمه و هر موقع فلاش بک میزد راجع به دوران بچگیش خالی میبست

از هر کی بدگویی میکرد نظر منم میپرسید
میگفتم من نمیدونم زیاد بهش فکر نکردم

یه پسره س تقریبا همسن اینه و فامیل دور مشترکمونم هست و من باهاش خیلی دوستم چون به نظرم خیلی آدم بی آزار و خوبیه
بعد گفت راستی از فلانی چه خبر بابام میگه تو باهاش در ارتباطی
منم برای اینکه بحث کوتاه بشه به دروغ گفتم نه من یکی دوساله ازش خبری ندارم در حالیکه تقریبا دو سه هفته یه بار بهش زنگ میزنم

خلاصه تمام مدت یا داشت بدگویی میکرد یا سعی میکرد آمار دیگران رو بگیره

بعدکه دیگه خسته شد از بس پشت سر دیگران صفحه گذاشت شروع کرد راجع به دوست پسرش گفتن که چقدر خوبه چقدر قدر اینو میدونه چقدر عاشق اینه
بعد شیشه رو یه کم داد پائین که صدای باد بیاد توی ماشین که باباش اینا نفهمن چی میگه شروع کرد راجع به روابطشون گفتن که موقع سکس اینم کلی پسره رو انگولک میکنه و از نظر ایشون توی سکس بدون عقده کلن فاعل و مفعول مطرح نیست و اگه مثلن پسره نذاره این انگشتش کنه یا به قول خودش از toy استفاده کنه خوب معلومه پسره یا عقده ایه یا هموفبیا داره! چون از نظر ایشون هر پسری در درونش یه دختر وجود داره پس میل به مفعول بودن هم داره! و وقتی این از توی استفاده میکنه یعنی موقع سکس یه چیز پلاستیکی میکنه تو کون اون بدبخت اون خیلی هم خوشش میاد و حال میکنه!
حالا اگه من بهش میگفتم کسخل خر یکی ممکنه خوشش بیاد یکی ممکنه چندشش بشه فوری محکوم میشدم به عقده یا هموفوبیا!
کلن هر کسی کوچکترین مخالفتی باش کنه میگه من درسش رو خوندم و من مشاورم بعدش هم چهار تا برچسب به یارو میزنه

من داشتم به این فکر میکنم که دو حالت داره یا پسره خوشش میاد که هیچ یا بدش میاد ولی از ترس اینکه این بهش برچسب نزنه جیکش درنمیاد و با خودش میگه عیب نداره بذار این کس مغز هر چی دم دستش میاد بچپونه به ما بلکه راضی بشه!اگه حالت دوم باشه واقعا میشه بهش گفت موقعیت ناجور همونی که خارجیا بهش میگن بد سیچوایشن

اما این قسمت همسفر بودن من با این موجود نکبت خود خواه خود عقل کل پندار هم وضعیتی بود که تنبلی خودم باعث شد درش قرار بگیرم

یک دیدگاه برای ”موقعیت ناجور

  1. «چون از نظر ایشون هر پسری در درونش یه دختر وجود داره پس میل به مفعول بودن هم داره!»

    یعنی این قسمت رو با لهجه ایشون خوندم، کلی خندیدم!!!!!!!!!!
    یعنی آدم فضایی ها انگار نامحسوس میان زمین، تخم و ترکه میزارن و میرن… بعد نسلشون که اینا باشن به جا میمونن!

    ازش میپرسیدی وات دِ فاز!!!؟ یا بعدش میگفتی وات عه فاکینگ بِرِین!

    واقعا حوصله کردیا… باریکلا داره!

  2. yani vagean dokhtaraye famil dar morede in dastana sohbat mikonan! fek konam to dokhtare daroonet dg kheili khale zanake! dokhtar ba dokhtar dar morede in chiza harf nemizane che berese be dokhtar ba ye famile door! hala 2halat dare ya dokhtare be tarze fajiee mikhare ya inke toro be tarze fajiee golabi farz karde ya inke to dari dastane takhayoli tarif mikoni

    • ببین این فامل دورم نیست
      اگه بخونی نوشتم یه فامیل دور مشترک داریم که این میخواست آمارش رو بگیره نه اینکه خودش فامیل دورم باشه
      بعدشم که این چون مشاوره به قول خودش تراپیسته خیلی پررو تشریف داره و بعضی وقتا از این حرفا میزنه
      حالا یه چیزی من اگه مثل تو توی بلژیک درس میخوندم یه بلاگ راه مینداختم و راجع به مسائل روزمره و دانشگاه و چیزای جالبی که اتفاق می افته مینوشتم تازه کلی منظره ی زیبا داره عکسم میتونی بذاری

نظر شما در مورد این نوشته چه بود؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s