خانم عینکی!

مبایلم زنگ خورد و شماره غریبه بود

جواب دادم یه خانومی بود که خودش رو معرفی کرد و فامیلیش هم آشنا نبود و گفت که ده سال قبل براش کامپیوتر جمع کرده بودم

گفتم من برای آشناها کامپیوتر جمع میکنم و شما رو یادم نمیاد

گفت از اقوام همسر مهندس فلانی هستم،یادتونه منو معرفی کرده بود به شما

خلاصه یادم اومد که این کی بوده ولی شاخ دراوردم که هنوز شماره منو نگه داشته بعد از اینهمه سال

بهش گفتم من الان چند ساله غرب تهرانم و به شما خیلی دورم اگه براتون مقدوره همون محل خودتون ببرید خدمات کامپیوتری

گفت نه من عکس و فایل خصوصی دارم اگه لطف کنید خودتون انجام بدین ممنون میشم و این حرفا و نهایتا هم گفت شما یه تایمی رو بگید من میارم

گفتم باشه فردا میتونید حدود ساعت 8 شب؟

گفت باشه و ادرس رو گفتم و نوشت و تشکر کرد

بعد زنگ زدم به دوستم که فقط سالی یکی دوبار باهم تلفنی صحبت میکنیم و روابطمون در همین حد تلفن وفیسبوک و ایناست و بعد از سلام و احوال پرسی گفتم فلانی یادته ده دوارده سال پیش دختر خاله یا دختر دایی زنت رو معرفی کردی براش کامپیوتر جمع کردم فاملیش این بود

گفت اوه اوه ببین اگه زنگ زد جوابش رو نده و الانم قطع کن من یه جایی هستم نمیتونم صحبت کنم و بهت زنگ میزنم توضیح میدم.

تعجب زده قطع کردم حالا مگه زنگ میزنه منم کنجکاو شدم ببینم چی بوده جریان،اینم که هیچ خبری ازش نیست

خلاص اس ام اس زد بیا روی تلگرام بهت بگم

نوشت: ببین این دختر دایی زنمه ولی ما سالهاست هیچ رابطه ای باهاشون نداریم و متاسفانه این دختره روانیه یه هو وسط خیابون جیغ میزنه همه رو دور خودش جمع میکنه!

نوشتم: واسه چی؟

نوشت: روانی شده من نمیدونم چرا،من فقط میدونم روانیه و تو هم جوابش رو نده اگه زنگ زد

نوشتم: بابا چرند نگو خیلی مودب بود بعدش هم قرار شد فردا کامپیوترش رو بیاره من بهش ادرس دادم

نوشت:وای وای عجب وضعی! کاش ادرس نمیدادی!خوب بهش زنگ بزن بگو من دارم میرم سفر نیاره و دیگه هم جوابش رو نده

نوشتم: من قول دادم نمیشه که! روانی یا هر چی! نمیتونم بهش اینو بگم فوری میفهمه دارم میپیچونمش،من روم نمیشه همچینکاری کنم

نوشت:بابا این روانیه کامله میفهمی یه روانیه واقعی،ببین این دختره اصلن ابرو نداره!

من که اینو خوندم فکر کردم لابد از بس دیونه س برداشته ابروهاش رو با تیغ زده و یه کم گرخیدم بعد با خودم گفتم خوب ابرو نداشته باشه منکه نمیخوام باهاش دوست بشم میخوام کامپیوترش رو درست کنم!

نوشتم یعنی مخصوصی ابروهاش رو زده یا اینکه ریخته ابروهاش؟

نوشت نه بابا جون میگم آبرو نداره،ابرو داره ولی آبرو و حیا نداره!فهمیدی؟ آبرو آبرو

من دیگه ترکیده بودم از خنده و همزمان گیر داده بودم به خودم و به خودم غر میزدم خاک توی سرت که ابرو برات مهمتره از آبرو!!!!

بعد که این چالش درونی و خود درگیری با خودم سر ابرو و آبرو تموم شد براش نوشتم باشه ببینم چیکار میکنم سعی میکنم بپیچونمش و بعدش هم تشکر و خدافظی و اینا

بعدش یه کم فکر کردم،پیش خودم گفتم هر چقدرم روانی باشه من باهاش درست رفتار میکنم اونم متقابلن درست رفتار میکنه و همه چی به خوبی تموم میشه میره و من نمیتونم بزنم زیر حرفم و اونو بپیچونم خیلی کار زشتیه و اگه روانی نباشه هم با این کار روانی میشه!

فرداش که اومد ظاهرش مثل همون قبلن که دیده بودمش بود و خیلی ساده بود اصلن آرایش نداشت عینک داشت و لباساش هم خیلی ساده بود ماشینش یه ال نود سفید بود که خیلی هم خوب و حرفه ای پارکش کرد و رفتارش خیلی مودب و یه کمی خجالتی بود و نسبت به ده دوازده سال پیش که دیده بودمش فرق زیادی نکرده بود

اما من به خاطر چیزایی که شنیده بودم تا زمانی کارای کامپیوترش تموم شه خیلی مراقب بودم که یه وقت مشکلی پیش نیاد و دائم در حالت گرخیدگی بودم که مبادا یه وقت یه چیزی نگم یا کاری نکنم که دیوونه بازی دربیاره!

بعدش هم که داشت میرفت بازم کلی تشکر کرد و هیچ کار عجیب غریبی نکرد

موقع رفتن گفتم راستی از آقای فلانی چه خبر؟!

مخصوصی پرسیدم ببینم بد میگه یا نه!

گفت من خیلی با اقوام معاشرت نمیکنم ولی دورا دور خبرشون رو دارم خوبن و حتی خبر دارم مهندس فلانی رئیس شده توی شرکتی که بود و چند بار هم توی برنامه های تلوزیون اومده و صحبت کرده…

گفت میخوای شمارش رو بدم بهتون؟

گفتم نه از طریق فیسبوک باهاش در ارتباطم و بله خبر دارم رئیس شده و اینا.

 

خلاصه من نفهمیدم چرا دوست سابقم انقدر اصرار داشت این بیچاره روانیه و اینهمه ازش بد گفت درحالیکه این بیچاره هیچ چیز بدی راجع به اون نگفت.

تجربه ی جالبی بود که از روی حرف کسی دیگران رو قضاوت نکنم و البته این ماجرا باعث شد کمی هم خودم رو شناختم!

زندگی برای بعضیا تخمی تر از اونیه که قرار بوده باشه

یادتون باشه اینجا یه مطلب گفته بودم راجع به یکی از دوستای دوران قدیم

ایشون یه گروه داره توی وایبر که منم هر چند وقت یه بار اد میکنه

آدمهای این گروه خیلی جالب و خاصن

یه سری توی کار مسابقه ی موتور و ماشین هستن که عمدتا جوونن

بعد یه سری بازاری و کلن مغازه دار از مایه دار گرفته تا معمولی و اونا همه سنی توشون هست

دخترایی که توی گروه هستن سه چهار تاشون معمولین بقیه شون یه عالمه عمل زیبایی انجام دادن و خیلی تابلو هستن

یه بار ازش پرسیدم چرا ده دوازده تا از دخترای گروه این شکلی تابلو و داف مانند هستن؟

گفت اینا جنده ن ولی جنده معمولی نه ها از این گرونا! واسه خارجیا و میلیاردرا اما توی گروه کسی پولی کاری نمیکنه مخشون رو بزنی همه جوره مجانی هستن باهات!

گفتم خوب شد گفتی! خوب مخ خدا رو هم بزنی همه جوره مجانی هست باهات!!

خلاصه من دیگه حواسم رو جمع کردم یه موقع مثلن چیزی نگم به اینا

آخه یه بار یکیشون مطلب گذاشت چرند مطلق بود منم بهش گفتم اینا سرس و منبع نداره و درست نیست

اونم هیچی نگفت

کلن بعد از اینکه گفت اینا اینمدلی هستن کنجکاو شدم همیشه میرفتم توی گروه وقتی مطلب نمیذاشتن و حرف میزدن میخوندم ببینم با چه لحنی صحبت میکنن

یه بار یه پسره مغازه دار بود نمیدونم چی شد گیر داد به یکی از این دوستان

اولش زیاد بد نبود بعد یه دفعه دختره بهش گفت برو بابا با این فیست(Face)

اونم گفت تو با فیسم چیکار داری تو … رو میخوای که من دارم و خلاصه هی این پسره حرفای چرند میزد و بار این دختره میکرد اونم فقط میگفت آره بابا تو خوبی!

آره تو راست میگی!

هر سه چهار تا چرندی که پسره میگفت اون یه بار میگفت آره بابا توخوبی!

اخرش هم که پسره دیگه همش فحش میداد و میگفت جنده دوزاری و فلان اون گفت تو خوبی بابا با اون فیس تخمیت!

یعنی من از خنده مرده بودم

اون داشت از عصبانیت میترکید و تند تند فحش میداد این به شیوه خیلی خسته هرازگاهی میگفت تو خوبی!

این طرز برخوردش برام خیلی جالب بود

 

گذشت تا چند روز پیش این تست ای کیو رو گذاشته بودن توی گروه

http://www.arealme.com/iq/fa

البته شاید تستش استاندارد نبود اما شما هم خودتون امتحان کنید خیلی چالش برانگیز و خفن بود جوری که چهل دقیقه طول کشید تا تمومش کنم و کلن نفهمیدم این چهل دقیقه چجوری گذشت فکر کردم مثلن فوقش یه ربع شده باشه،وقتی جوابا رو پیدا میکردم انگار خفن ترین معمای جهان رو حل کرده باشم خیلی بهم حال میداد و بعدش هم که تموم شد مثل ادمی که تب داشته باشه صورتم و کله م حسابی داغ شده بود و نصفه شبی کلن خواب از سرم پرید

اهان توی گروه کل انداخته بودن هر کی زد پرینت اسکیرین بگیره بذاره ببینیم پرچم پسرا بالاست یا دخترا

دو تا پسر گذاشته بودن و دو تا دختر و دیگه هیچ کس نذاشته بود

پسرا شده بودن 110 و 120  دو تا دخترا شده بودن 110 و 130

من زدم شد 170 و گذاشتم توی گروه که مثلن پرچم پسرا بره بالا!!!

iq

 

فرداش آنلاین شدم نگاه کردم دیدم همون دختره که اون روز،اون پسره پاچش رو گرفته بود و این خیلی خسته جوابش رو میداد اون دختره شده بود 160

و توی پی وی واسه من زده بود «از من باهوش تری آفرین»

زندگی به طرز تخمی و بی رحمی برای بعضیا ناجور تر از اونیه که قرار بوده باشه