دلخوشی های کوچولو :)

تازگیا میرم یه کلاس مفرح و خنده دار!

یه کلاس روانشناسی درباره ی رفتارها و معاشرتها و مناسبات اجتماعیه،کلاس خیلی جالبیه و کلی بحث و گپ و بازی داره و کلن خوش میگذره بعد از کلاس همیشه با مترو می اومدم اما این دفعه از روی برنامه ی سایجیک با جی پی اس مبایل یه مسیر جدید رو پیاده شروع کردم به اومدن

توی راه همینجور از روی نقشه مسیر پیشناهادی رو می اومدم رسیدم به سربالایی گاندی و همینجور که میرفتم دیدم خیابون ولیعصر و کوچه های اون از این بالا با یه ارتفاع حدود بیست متری معلوم میشه

همینجوری واستاده بودم نگاه میکردم و این کوچه که من داشتم نگاه میکردم اصلا از اینجا راه نداشت بهش و مثلا اگر میخواستی بری پائین باید سخره نورد ماهری میبودی همراه با همه امکانات سخره نوردی!

بعد همینجور که نگاه میکردم یه دختر خوشگل با لباسای خیلی خوش رنگ توی کوچه داشت می اومد و بالا و به سمت من نگاه میکرد

منم داشتم پائین و در واقع اونو نگاه میکردم بعد یه دفعه داد زد سلام!و دست تکون داد منم گفتم سلام و دست تکون دادم و هر دومون لبخند میزدیم و دست تکون میدادیم،هر دو میدونستیم که این رابطه فقط همینقدره و هیچ ادامه ای نخواهد داشت و شاید چون بهمدیگه دسترسی نداشتیم اینجور بی ریا و بدون ملاحظه های معمول باهمدیگه برخورد میکردیم،اما همینم حس خیلی خوبی داشت

یه دلخوشی کوچولو ولی عالی

شاید فکر کنید خوب که چی؟! یا فکر کنید من ندید بدیدم یا مثلن اسگولم البته تکذیب نمیکنم چون اصولن من یه کم ندید بدید و اسگولم ولی باور کنید تا براتون پیش نیاد متوجه نمیشید چقدر حس عالی به آدم میده

آهای دختره دمت گرم که انقدر باحالی امیدوارم کائنات/خدا اگه وجود داره آرزوهات رو براورده کنه  🙂