بدون خشونت!

یه کلاس روانشناسی اسم نوشته بودم اسمش مدیریت خشم بود

اونی که درس میداد یه زنه بود کلن مخ رو گذاشته بود زمین

یعنی خودش شدیدن لازم داشت بره پیش یکی دوا درمون بشه

رفتم پیش مدیر اونجا گفتم یه بار بیا سرکلاس یه ارزیابی کن،من تصورم یه کلاس با بیس مشخص بر پایه علم روانشناسی بود اما اصلن با چنین چیزی مواجه نشدم

گفت خوب با چی مواجه شدی؟

گفتم خودت بیا ببین!

گفت خوب حالا میگی چیکار کنیم؟!

گفتم هیچی پولم رو پس بدین یا ندین به هر حال این کلاس بدردم نمیخوره

گفت خوب بیا برو کلاس ارتباط بدون خشونت زبان زندگی اگه خوشت نیومد پولت رو پس میدیم

این کلاسه برعکس اون یکی و برعکس اسمش خیلی خوب بود

یعنی هم مطالبش خوب بود هم اونی که درس میداد خیلی خوب انتقال میداد

کلن کاربردی بود

بعد از این کلاسه من دارم سعی میکنم روش هام رو عوض کنم

اون روز توی کیفم یه دوهزار تومنی بود تا عابر بانک هم راه زیاد بود گفتم خوب رسیدم خونه میرم پول میگیرم

یه ماشین نگه داشت گفتم فلان جا هیچی نگفت سرش رو تکون داد که یعنی آره

یه پیرمرد چاق حدود شصت ساله با یه پراید داغون شکم گنده قیافه اخمو ریش داشت همش هم خودش رو میخاروند

همینکه سوار شدم گفتم سلام خسته نباشید بازم هیچی نگفت اخماش رو کرد توی هم ریشاش رو خاروند

دوباره مسیر رو گفتم بازم چیزی نگفت و فقط سرش رو به علامت مثبت تکون داد

توی اتوبان یه دفعه رفت سمت راست رفت کنار که بره توی خروجی و مسیرش رو عوض کنه

گفتم آقا کجا؟‍! منکه دوبار گفتم فلان جا شما کجا داری میری؟

گفت گفتم که جنت اباد میرم!

گفتم شما اصلن حرف نزدی فقط سرت رو تکون دادی من دوبار گفتم فلان جا شما سرت رو تکون دادی بعدش حتی سلام کردم گفتم خسته نباشی بعد شما بازم جواب ندادی حالا میگی گفتی جنت آباد؟! شما اصلن حرف نزدی که بگی جنت اباد یا هر جا

گفت چرا من دوبار گفتم جنت آباد میرما بعدشم از اونجایی تو واستاده بودی که اصلن اونجا نمیبرن!

منم گفتم نگه دار و پیاده شدم بعد میخواستم در ماشین رو یه جوری ببندم که شاسی ماشین جا بخوره بعد به خودم گفتم ااا مگه قرار نبود خشونت کلامی و عملی ممنوع باشه!

بعد هیچی نگفتم دوتومنی رو دادم و پیاده شدم

حالا توی اوتوبان من چیکار کنم بی پول؟!

بعد داشتم توی کیفم رو نگاه میکردم یکی بوق زد نگاه کردم دیدم یه پژو 206 فکر کردم شاید میخواد ادرس بپرسه

گفتم بله؟یه پیرمرده بود با ظاهر مذهبی گفت مستقیم میرم بیا بالا فعلن اینجا جای واستادن نیست میزنن بهت

بعدم که سوار شدم گفت چرا اینجا پیاده شدی؟ بهش گفتم اره یارو پیرمرده اینجوری کرد

گفت چیزی بهش نگفتی؟

گفتم نه دارم سعی میکنم اگه به پست ادمای ناجور خوردم چیزی نگم کاری هم نکنم!

گفت اگه بتونی که خوبه!بعدش هم گفت من پول نمیگیرم هر موقعی کسی رو ببینم یه جایی باشه که کسی نگه نمیداره سوار میکنم چه توی زمستون چه توی تابستون!

گفتم خدا خیرت بده!

از شانس خوب من مسیرش جوری بود تا سر کوچه باهاش اومدم

این جریان خیلی برام جالب بود که یه دقیقه هم نشده بود من از ماشین اون یارو پیاده شدم و این منو سوار کرد،میگم شاید همه چیزا و همه کارای ما و چیزایی که پیش میاد بهمدیگه ربط داره.