پول داشتن!

درباره دخترک کاراموز اینجا نوشته بودم

وقتی که آخرای کاراموزیش بود ازم سوال کرد چه دوره هایی رو برم و چجوری شروع کنم؟

منم راهنماییش کردم اول نتورک پلاس و بعد دوره های مایکروسافت و سیسکو رو بره و موسسه هایی که خوب بودن رو بهش معرفی کردم و اونی که خودم رفته بودم رو هم بهش آدرسش رو دادم

و تو دلم میگفتم دختر بیچاره خداکنه موفق بشه اینم مثل من بدبخت و بی عرضه س!

خلاصه امروز مبایلم زنگ زد و شماره ش افتاد روی مبایلم تعجب کردم که این با من چیکار داره

جواب دادم

گفت سلام آقای مهندس فلانی حال شما خوبه؟من فلانی هستم!

گفتم سلام  بله شماره تون سیو هست تو گوشیم

گفت ببخشید من مزاحمتون شدم بعد یه خورده من و من کرد وباز کلی عذر خواهی و اینا بعدش گفت توی محله شما رهن کامل آپارتمان چقدره من قراردادم داره تموم میشه شنیدم سمت شما نسبت به اینجا ارزون تره

پیش خودم گفتم مگه این با بابا مامانش زندگی نمیکنه؟و جواب دادم رهن کامل حدود چهل،چهل و پنجه

گفت چه خوب! بعد گفت میشه تلفن آژانس مسکنی که ازش خونه تون رو اجاره کردین به من بدین

گفتم والا من از یه آشنا اینجا رو اجاره کردم ولی براتون شماره املاک پیدا میکنم و اس ام اس میزنم

بازم تشکر و کلی عذر خواهی و اینا

بعدش که قطع کردم دیدم بدجوری بهش حسودیم شده!

چون اون چهل ملیون پول داره و حداقل دوازده سیزده سال هم از من کوچیکتره!

من اگر چهل ملیون پول داشتم واسه چی رهن کامل کنم؟همین رهن و اجاره بهتره بعدش هم با پولم میرفتم مسافرت

همینجوری خیال پردازی میکردم که میرفتم مسافرت و اینا بعد یه هو یادم اومد ا امروز نتیجه لاتاری گیرین کارت میاد

رفتم چک کردم و برای من امسال با سالهای دیگه فرق داشت،سالهای دیگه شوقی برای چک کردن نداشتم و میدونستم قبول نمیشم و اصلا برام مهم نبود اما امسال خیلی فرق داشت ومیگفتم یعنی میشه قبول شده باشم؟میشه؟

ولی نشد و بازم مثل قبل اون پیغام مسخره تکراری اومد که ترجمه ش میشه برو درتو بذار بدبخت

 

پانوشت بی ربط

متن جالبیه برای خوندن بقیه ش روش کلیک کنید

بی وجدان  قبل از عقد هیچ کدام از این حرف ها را نمیزد.برگشته میگه خوشگلیه  خاصی داری ؟فکر میکنی چی داری که من تو را گرفتم ؟حقوقت را  قانونا بریز به حسابم، هر وقت پول خواستی  خودم بهت میدهم.

یک آن با خودم مرور میکنم، ما در قرن چندم زندگی میکنیم؟

میگوید فقط میخواهم طلاقم را بگیرم، مهر هم نمیخواهم. گفته میایم جلوی در دانشکده تون،  دانشگاهی که بورس هستی، ابرویت را میبرم.

 بر میگردم محکم نگاهش میکنم، تو هم ترسیدی؟ بهش بگو… نگاهم به نگاهش گیر میکند. نگاهش غربت یک زن روستایی صد سال پیش را دارد.  زنی که فکر میکرد اگر دار قالی اش  را با کتاب و دفتر عوض کند….