چجوری شماره بدیم؟!

ساعت حدود ده شب بود توی ایستگاه طالقانی منتظر مترو بودم

سوار شدم خیلی خلوت بود کلی جای نشستن بود

دو تا پسر حدود بیست وسه چهار ساله شبیه دانشجوها بودن داشتن راجع به شماره دادن صحبت میکردن

یکیشون میگفت:خوب میدونم بعدش مخش رو میزنی اما میگم اول چجوری بهش شماره میدی؟

– چجوری نداره بهش شماره میدم دیگه!

مسخره میگم خوب چی میگی قبل از اینکه شماره بدی؟

– چیزی نمیگم همینجوری شماره رو دراز میکنم اونم میگیره

برو بابا کسخل!عمرن نگیره!

– حالا میبینی میگیره یا نمیگیره

خوب الان برو بهش بده دیگه

– الان نه موقع پیاده شدن میدم الان بدم بعدش برگردم بیام اینجا؟!که دوباره چش تو چش بشم باهاش،…موقع پیاده شدن

مسخره نکنیا ولی من به هر کی میخوام شماره بدم کلی مقدمه چینی میکنم آخرش هم نصفشون نمیگیرن

پسر دوم میخنده و میگه مقدمه چینی؟!کسخل مقدمه چینی میخواد شماره دادن؟!همین کارا رو میکنید دخترا شاخ میشن

ا خداکنه برینه بهت آی دلم خنک بشه!

-ببین این که خیلی فنچه من به یه هیولاهایی شماره دادم که اصلا در مخیله ت نمیگنجه….اون روزی که من نتونم شماره بدم روز مرگمه

دیگه برا منم جالب شده بود مسیر نگاهشون رو دنبال کردم دختر مورد نظر حدود بیست ساله و واقعا خوشگل بود

منتظر بودم برسن به ایستگاهشون ببینم شماره رو می گیره یا نه چون خیلی خوشگل بود و بهش می اومد مغرور هم باشه

فطار نزدیک ایستگاه شد پسره بلند شد رفت شماره رو از جیبش درآورد گرفت جلوی دختره دختره اول بهش نگاه کرد و فوری جوری که انگار از قبل قرار بوده این بهش شماره بده شماره رو گرفت و دوباره روبروش رو نگاه کرد

یاد حرف پسره افتادم «روز مرگ منه روزی که نتونم شماره بدم»

با خودم گفتم خوب روز مرگ من کیه؟

یعنی فکر کردم چه کاریه که من انقدر توش استاد باشم و اعتماد به نفس داشته باشم که بگم فلان روز اگر نتونم انجامش بدم روز مرگ منه

یه لیست تو ذهنم اومد که چیزای خوبی بودن ولی شماره دادن این پسره قابل افتخار تر بود!!