ری اکشن خسته!

همیشه با مترو میرم و برمیگردم،اونروز دیدم یه عالمه اوتوبوس خالی واستاده،رفتم سوار شدم

یه پسره لاغر حدود بیست ساله صندلی پشت راننده نشسته بود و داشت با مبایلش بازی میکرد

یه چند تا صندلی عقب تر نشستم

یه نفر سوار شد لباسای کثیف و پاره تنش بود و هیکل خیلی گنده ای داشت وقتی سوار شد  داد زد و سلام کرد

قدش واقعا حدود دو متر بود و هیکل خیلی درشتی داشت

دهنش باز بود و دو گوشه دهنش تف جمع شده بود

قیافه و حرکات رفتارش تابلو بود که دیوونه س

اون همه صندلی خالی رو ول کرد رفت کنار اون پسره که صندلی پشت راننده بود نشست

بعدش داد زد ببین ببین میدونی چی شده؟!!

پسره بهش نگاه کرد و خیلی آروم و خونسرد گفت چی شده؟

من اگر جای پسره بودم تخم نمیکردم با این غول خل وضع همکلام بشم فوقش خیلی آی کیو خرج میکردم اخمام رو میکردم توی هم که مثلا فکر کنه من خیلی خشمگینم بلکه ولم کنه بره سراغ یه آدم با حوصله تر

خلاصه با صدای عربده مانندش به پسره گفت من معاف شدم سربازی معاف شدم!فهمیدی؟سربازی معاف شدم!

پسره با همون لحن خونسرد گفت مشخصه!

بعدش هم دوباره سرش رو کرد تو مبایلش

دیوونه یه خورده دیگه داد زد و یه چیزایی راجع به پادگان گفت بعدش هم از اتوبوس پیاده شد