هر لوسی داف نیست

ساعت یه ریع به هشت رسیدم شرکت کارت زدم رفتم سمت آسانسوردیدم فواد که دوست وهمکارمه توی آسانسوره،دست تکون دادم که منو دید و آسانسور رو نگه داشت سوار شدم دیدم بازم داره اون دکمه ای که در رو باز نگه میداره میزنه،دیدم یه دختره که گرافیست یا یه همچین چیزیه و طبقه چهارمه سوار شد بعد هم گفت شلام!

منم گفتم شلام!

که برگشت چپ چپ نگاه کرد که یعنی چرا میگی شلام

این دخترای طبقه چهارم حدود بیست تایی میشن وهمشون خیلی به رنگ آمیزی صورتشون اهمیت میدن و فکر میکنن خیلی داف هستن ولی فقط یکیشون خوشگله و بقیه شون اصلا هم خوشگل نیستن و جالب اینه که بقیه کارمندا هم فکر میکنن اینا خیلی خوشگل ودافن و همش اینو در رفتارشون نشون میدن و این نشون میده که رنگ آمیزی نقش به سزایی در زندگی ما داره.

خلاصه طبقه چهارم که این از آسانسور پیاده شد دوستم گفت فکر کن شلام رو می بردیم تو اتاق در رو قفل میکردیم می‌خوابوندیمش رو میز بعد به طرز فجیعی ترتیبش رو میدادیم!نه؟!

گفتم نه!من الان دلم میخواد بگیرم بخوابم و به نظرم تو پسرعزیزم هم باید صبا صبحانه بخوری و ویاگرات رو شبا بخوری!

گفت تقصیر من چیه تو پیر خرابات انقدر از دستگاهت استفاده نکردی که شعورش رو از دست داده نمیفهمه شلام خودش ویاگراست!

………………………….

ولی من الان که ساعت ها گذشته و دارم اینو مینویسم بازم فکر میکنم که حق با من بوده!