زندگی برای بعضیا تخمی تر از اونیه که قرار بوده باشه

یادتون باشه اینجا یه مطلب گفته بودم راجع به یکی از دوستای دوران قدیم

ایشون یه گروه داره توی وایبر که منم هر چند وقت یه بار اد میکنه

آدمهای این گروه خیلی جالب و خاصن

یه سری توی کار مسابقه ی موتور و ماشین هستن که عمدتا جوونن

بعد یه سری بازاری و کلن مغازه دار از مایه دار گرفته تا معمولی و اونا همه سنی توشون هست

دخترایی که توی گروه هستن سه چهار تاشون معمولین بقیه شون یه عالمه عمل زیبایی انجام دادن و خیلی تابلو هستن

یه بار ازش پرسیدم چرا ده دوازده تا از دخترای گروه این شکلی تابلو و داف مانند هستن؟

گفت اینا جنده ن ولی جنده معمولی نه ها از این گرونا! واسه خارجیا و میلیاردرا اما توی گروه کسی پولی کاری نمیکنه مخشون رو بزنی همه جوره مجانی هستن باهات!

گفتم خوب شد گفتی! خوب مخ خدا رو هم بزنی همه جوره مجانی هست باهات!!

خلاصه من دیگه حواسم رو جمع کردم یه موقع مثلن چیزی نگم به اینا

آخه یه بار یکیشون مطلب گذاشت چرند مطلق بود منم بهش گفتم اینا سرس و منبع نداره و درست نیست

اونم هیچی نگفت

کلن بعد از اینکه گفت اینا اینمدلی هستن کنجکاو شدم همیشه میرفتم توی گروه وقتی مطلب نمیذاشتن و حرف میزدن میخوندم ببینم با چه لحنی صحبت میکنن

یه بار یه پسره مغازه دار بود نمیدونم چی شد گیر داد به یکی از این دوستان

اولش زیاد بد نبود بعد یه دفعه دختره بهش گفت برو بابا با این فیست(Face)

اونم گفت تو با فیسم چیکار داری تو … رو میخوای که من دارم و خلاصه هی این پسره حرفای چرند میزد و بار این دختره میکرد اونم فقط میگفت آره بابا تو خوبی!

آره تو راست میگی!

هر سه چهار تا چرندی که پسره میگفت اون یه بار میگفت آره بابا توخوبی!

اخرش هم که پسره دیگه همش فحش میداد و میگفت جنده دوزاری و فلان اون گفت تو خوبی بابا با اون فیس تخمیت!

یعنی من از خنده مرده بودم

اون داشت از عصبانیت میترکید و تند تند فحش میداد این به شیوه خیلی خسته هرازگاهی میگفت تو خوبی!

این طرز برخوردش برام خیلی جالب بود

 

گذشت تا چند روز پیش این تست ای کیو رو گذاشته بودن توی گروه

http://www.arealme.com/iq/fa

البته شاید تستش استاندارد نبود اما شما هم خودتون امتحان کنید خیلی چالش برانگیز و خفن بود جوری که چهل دقیقه طول کشید تا تمومش کنم و کلن نفهمیدم این چهل دقیقه چجوری گذشت فکر کردم مثلن فوقش یه ربع شده باشه،وقتی جوابا رو پیدا میکردم انگار خفن ترین معمای جهان رو حل کرده باشم خیلی بهم حال میداد و بعدش هم که تموم شد مثل ادمی که تب داشته باشه صورتم و کله م حسابی داغ شده بود و نصفه شبی کلن خواب از سرم پرید

اهان توی گروه کل انداخته بودن هر کی زد پرینت اسکیرین بگیره بذاره ببینیم پرچم پسرا بالاست یا دخترا

دو تا پسر گذاشته بودن و دو تا دختر و دیگه هیچ کس نذاشته بود

پسرا شده بودن 110 و 120  دو تا دخترا شده بودن 110 و 130

من زدم شد 170 و گذاشتم توی گروه که مثلن پرچم پسرا بره بالا!!!

iq

 

فرداش آنلاین شدم نگاه کردم دیدم همون دختره که اون روز،اون پسره پاچش رو گرفته بود و این خیلی خسته جوابش رو میداد اون دختره شده بود 160

و توی پی وی واسه من زده بود «از من باهوش تری آفرین»

زندگی به طرز تخمی و بی رحمی برای بعضیا ناجور تر از اونیه که قرار بوده باشه

 

 

 

 

 

خاصیت سفر

زمستون پارسال خیلی اتفاقی یکی از دوستای زمان بچگیم رو دیدم

اولین جمله ای که بعد از سلام گفت این بود:

مثل همیشه با عجله!

و من اصلن عجله نداشتم و کلن هم آدمی نیستم که کارام رو بذارم آخرین لحظه و خیلی خیلی کم پیش میاد که عجله داشته باشم

گفتم اصلن عجله ندارم چرا میگی با عجله؟

گفت اگه دیرت نشده پس چرا انقدر تند تند راه میرفتی؟ از وقتی بچه بودیم هم همیشه تند راه میرفتی

من گفتم عادته دیگه و از کارش و زندگی و اینا پرسیدم

بعدش که خدافظی کردیم یادم اومد هر موقع با دوستان میریم بیرون همه میگن چقدر تند راه میری و همش منو نگه میدارن و هر چند دقیقه یه بار یادم میندازند که بابا ندو یواش! چه خبره!

خلاصه گذشت تا امشب بازم خیلی شانسی و اتفاقی دوباره همون دوستم رو دیدم

سلام و احوال پرسی و اینا که تموم شد گفتم راستی من بازم عجله داشتم؟!

گفت نه اتفاقا خودمم میخواستم بهت بگم برای اولین بار دیدم داری خیلی اروم راه میری حتی اروم تر از بقیه!

گفتم تمرین کردم که اروم راه برم!

گفت پس تبریک میگم چون موفق شدی و خندیدیم

اما واقعیت چیز دیگه ای بود

من کلن دو سفر به خارج از ایران داشتم که هر دوی اونها همین هفت هشت ماه اخیر بودن

وقتی توی یه کشور دیگه هستی اروم راه میری به اطرافت نگاه میکنی سعی میکنی خیابونا رو یاد بگیری به مردم نگاه میکنی به رفتارشون باهم به چهرشون وقتی تنها توی مترو نشتن یا باهم صحبت میکنن وقت خرید و فروش،خلاصه به همه چیز حتی مترو اتوبوس کشتی تراموا تاکسی ها ماشینها به همه چی نگاه میکنی خیلی با دقت و ذهنت دنبال کشف همه چی هست،ادم حس میکنه داره با این مکاشفه از زندگیش لذت میبره با اینکه همه چیز عادیه ولی حس خوبی به آدم دست میده.

و این خیلی جالبه که وقتی توی یه کشور دیگه هستی از چیزای عادی لذت میبری

مثلا منظره هایی که شاید توی ایران هم باشه یا دیدن یه گروه دختر و پسر که دارن یه شعر به زبون خودشون میخونن و دست میزنن یا چیزای عادی تر مثل بازار یا چند تا خوراکی فروش کنار خیابون حتی سگ و گربه ها و کبوترا

خلاصه بعد از سفر توی شهر خودمم دیگه با دقت به اطرافم نگاه میکنم دیگه تند راه نمیرم سعی میکنم زندگی کنم فکر میکنم قبلن زندگیم مثل ماشین بود فکر میکردم از آ باید برسم به ب حواسم نبود مسیر بین آ تا ب هم وجود داره و میشه ازش لذت برد

کاش زودتر این اتفاق افتاده بود

 

 

 

ساقی!

امروز رفته بودم تره بار نخودفرنگی و کالباس و سیب زمینی وخیارشور و سس گرفته بودم برای الویه داشتم می اومدم بیرون دیدم نگهبان تره بار زل زده بهم نگاه میکنه

یه آدم لاغر داراز که قیافه ش به شدت تابلو بود که شر و عوضیه

بعدش هم نیشش رو تا آخر باز کرد و گفت سلام

منم گفتم سلام بعد شروع کردم راهم رو رفتن بعد اسم و فامیلیم رو صدا زد گفت نشناختی نه؟!

شاخ درآورده بودم دوباره نگاش کردم گفتم نه والا

گفت خوب معلومه شما نبایدم ما رو بشناسی

قیافه ش اصلا برام آشنا نبود مخصوصا که بهش می اومد هفت هشت سالی از من بزرگتر باشه،گفتم خوب حالا زیر زبونی میخوای؟!خوب بگو دیگه!

بعد گفت کلاس اول تا سوم راهنمایی همکلاسی بودیم

یادم اومد یه پسره بود خیلی عوضی بود گفتم سالاریان؟

هرهر خندید گفت نه خنگه بعد اسم و فامیلیش رو گفت

نزدیک بود شاخ دربیارم چون یکی از بچه درس خونای کلاس بود کلاس رزمی میرفت،همیشه در حال خنده و شوخی بود،اهل دعوا نبود وبا همه رفیق بود

دنبالش رفتم توی دکه مانند فسقلی که توش میشینن یه بخاری برقی و کتری برقی وقوری وچند تا لیوان و قند و اینا داشت

دلم میخواست بپرسم توکه درسات خوب بود چرا نرفتی دانشگاه؟ بعد با خودم گفتم خوب اگر بخواد خودش میگه

دیدم داره سکوت میشه گفتم اینجا نبودی من خیلی میام اینجا

گفت زندان بودم!

فکر کردم چرت میگه گفتم زر نزن!

بعد کتری برقی رو بلند کرد زیرش چند تا مشماع خیلی کوچیک جاسازی کرده بود گفت اینا رو بگیر

بعد منم دستم رو دراز کردم مشماع ها رو گذاشت تو دستم و گفت اینا رو ازت بیگیرن حکمت اعدامه خیلی راحت و ریلگس گرفتی تو دستت بعدش هم با نیش باز نگاه کرد تو چشمم ببینه عکس العمل من چیه

گفتم عزیزم اینا که سهله منو اگه با دو تن هروئین هم بگیرن،یه نگاه به قیافه م کنن میگن بگو ببینم صاحاب اینا کیه

زد زیر خنده اسم و فامیلیم رو صدا کرد و گفت هنوزم جونوریا

خلاصه چایی خوردیم و شماره ش رو ازش گرفتم و اومدم بیرون

الان که شروع کردم به نوشتنش میبینم تو این یه عمر بدبختی و بدشانسی لابد شانس آوردم که الان صاحاب اون دکه و قیافه داغون و اون مشماع ها نیستم