ضمیر ناخوداگاه

توی راه فروشگاه از توی پارک رد میشدم که یه کیف از اینایی بند داره و چرمیه و معمولا قهوه ایه دیدم که آویزونش کرده بودن به یه درخت و هیچ کس هم اون دور و بر نبود

من همیشه از چیزایی که توقع شون رو ندارم دوری میکنم،شاید یه جور ترس در وجود من هست که باعث میشه اولین کاری که در قبال یه چیز غیرمعمول بکنم اینه که از اونجا میرم

مثلا اگر یه آدم جلوی چشمم غش کنه به جای اینکه کمکش کنم فوری بدون اینکه برگردم ببینم چی شد از اونجا میرم

خلاصه طبق روال گذشته قدم هام رو تندتر کردم و از اونجا رفتم یه کمی که رفتم گفتم خوب اگر این کیف رو یه آدمی پیدا کنه وبرش داره برای خودش چی؟

من اونو دیدم نباید ول کنم برم،چون من دیدمش نباید همینجوری ولش کنم برم و شروع کردم به عذاب وجدان گرفتن

بعد دیگه رسیده بودم به فروشگاه و گفتم الان سر ظهره و خلوته و کسی نمیره سراغ کیف و بعد از خرید میرم و برش میدارم

بعد از خرید تقریبا تا پای اون درخت توی پارک دویدم ولی اون کیف اونجا نبود

چون خلوت بود گفتم حتما صاحبش برگشته و برش داشته ولی از یه طرف هم همش با خودم درگیرم که شایدم یکی دیگه اومده و برش داشته باشه

حدود یه سال پیش ساعت ده شب توی خیابون خلوت داشتم از کنار یه عابر بانک رد میشدم دیدم کلی پول مثل آگهی های تبلیغاتی اونجا ریخته بود روی زمین و من به جای هر کاری فقط قدم هام رو تند کردم وبعد از حدود شیش هفت قدم حس کردم یه چیزی شد برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم دیدم سه نفر پهن شدن وسط پیاده رو جلوی عابر بانک و دارن پولا رو با سرعتی عجیب و غریب برمیدارن یه ماشین هم وسط خیابون بود درش باز بود و روشن همینجوری ولش کرده بودن اومده بودن پول برمیداشتن

پولا خیلی زیاد نبود شاید مثلا دویست هزار تومن ولی چون دونه دونه و پخش بود به نظر می اومد برداشتنش طول بکشه ولی اصلا طول نکشید و چند ثانیه ای همش رو برداشتن و رفتن

خوب عابر بانک که الکی پول پخش نمیکنه حتما نفر قبلی خواسته از حسابش پول برداره و ارور داده و بعد که اون بدبخت  رفته دستگاه ارتباطش برقرار شده و پول رو داده بیرون،ولی اونایی که اون پولا رو برمیداشتن تخمشون هم نبود که این پولا از حساب یه بدبختی کم شده.

کیفه هم احتمالا همین بلا سرش اومده چون هیچی هم که توش نبوده باشه به خاطر خود کیفش برش میدارن.

و من معلوم نیست چرا در این جور مواقع یه ترسی بهم غلبه میکنه انگار یکی از درونم بهم میگه زود از اینجا برو که الان به گا میری،مطمئنم اگر در این جور مواقع یه صدای ترقه بیاد من سرم رو میگیرم پایین و نیم خیز از اونجا فرار میکنم.