کلیشه

بعد از خیلی وقت رفته بودم فیسبوک دیدم یکی از اشناها یه نامه که با دست نوشته شده بود رو گذاشته بود روی وال فیسبوکش

جریان نامه این بود که یه خانومه نوشته بود:بدبختم شوهرم به خاطر ناراحتی قلبی و اعصاب خونه نشین شده منم به خاطر مشکلات مالی و بقیه مشکلات ضعیف شدم دیگه نمیتونم کار کنم پول هم قرض کردیم نتونستیم بدیم صاحب خونه هم میخواد بندازمون بیرون و افتادم خونه با دو تا بچه یکی دو ماهه یکی دوازده ساله خلاصه وضیعتمون بده داریم میمیریم و اینا بعدش هم نوشته بود تو رو خدا تو رو قران هر کسی میخواد کمک کنه زنگ بزنه برای چیزای دیگه قسم میدم زنگ نزنید!

ته نامه هم که شماره تلفن بود این دوستم که نامه رو گذاشته بود ته نامه رو مخصوصی پاک کرده بود که شماره دیده نشه!

بهش زنگ زدم این جریانش چیه و چرا شماره ش رو پاک کردی؟!

گفت این یه خانومه س توی قم زندگی میکنه منم الان پشت فرمونم توی جاده قم هستم دارم میرم پیداش کنم،گفت حالا اگه پیداش کنم توی فیس بوک و تلگرام مینویسم

گفتم خوب چرا شماره ش رو پاک کردی گفت اخه مردم بهش زنگ میزنن اذیتش میکنن میگن بیا صیغه شو بهت پول بدیم و این حرفا.

حالم گرفته شد

خلاصه اون روز تا شب چند بار فیسبوکش رو چک کردم بعدش دیدم چند تا عکس گذاشته از چرخ خیاطی و چند تا مدارک و یه بچه نوزاد و نوشته بود:

و امروز رفتم تا این خانواده را پیدا کنم
در شهر قم
و وقتی یافتمشان دیدم که مادر خانواده راست نوشته بود و حتی کمتر از انچه در آن گیر افتاده بود
در دست نزول خواری که برای درمان شوهرش از او پول گرفته بود و بجای 3 میلیون تومان اکنون از او 4.200 می خواست و تهدید کرده بود که سفته هایش را اجرا میگذارد و دهها درد دیگر و دیگر
به لطف خدا 9 ساعت طول کشید تا گره هایش یکی یکی باز شد
و در پایان یک چرخ خباطی برای انکه در خرج روزانه نمانند برایشان خریداری کردیم

گزارش کارهای امروز
یکصد هزار تومان مایحتاج ، میوه ، شیرینی
300 هزار تومان نقد واریز در کارت مادر خانواده
دو جفت کفش (کتانی و زنانه ) برای مادر و دختر 95 هزار تومان
یک چرخ خیاطی ژاپنی 920 هزار تومان
تسویه حساب با نزول خور گرامی 4 میلیون و دویست هزار تومان
جمع کل حدودا 5 میلیون و ششصد هزار تومان

❤️🌹😊

 

خلاصه من کلی خوشحال شدم اینو خوندم از اون طرف داشتم به این فکر میکردم که بعضی ادما چقدر داغونن

مثلن اونایی زنگ زدن به این زنه بدبخت گفتن بیا صیغه شو

یا اون نزول خوره که از این بدبخت هم میخواسته سود بگیره و تهدیدش میکرده که سفته هات رو میذارم اجرا و این چیزا

خلاصه داشتم به این نزول خوره فکر میکردم!

گفتم حتما یه ادم خیلی چاق قد کوتاه با ته ریش و حدود 55 الی 60 ساله از اینایی که ظاهرشون مذهبیه

بعد رفتم عکس نامه تسویه حساب با نزول خوره رو بزرگ کردم ببینم اسمش چی بوده بعد با خودم میگفتم اسمش یا محمده یا حسینه یا عبدالحسینه یا حسنه بعد همینجور داشتم اسم حدس میزدم اسم طرف رو دیدم نوشته بود:تسویه حساب کامل با خانم ثریر فلان انجام گردید!

بله طرف زن بود!

اسمش هم ثریر یا ثریه بود!

بعد کلی خندیدم که چقدر مطمئن نزول خور رو توی ذهنم تصور کرده بودم حتی داشتم یواش یواش توی ذهنم زن و بچه هاش رو هم تصور میکردم!!!

معاشرت

سرماخورده بودم حال نداشتم اما از قبل قول داده بودم برم شرکت دوستم

یه منشی داشتن یه خانومه حدود چهل ساله،همون اومد در رو باز کرد گفت بفرمایید مهندس فلانی گفتن تشریف داشته باشین خودشون رفتن تا جایی برمیگردن

بعد یه دختره از آبدارخونه اومد بیرون با روی گشاده و لبخند سلام کرد و خیلی تحویل گرفت

من شروع کردم چک کنم ببینم شبکه کانکت هست یا نه مشکل چیه

شرکته اینجوریه که دستشویی و آبدارخونه کنارهم هستن بعد یه راهروه که چهار تا اتاق کنارهمه و ته راهرو هم یه اتاق کنفرانس بزرگه که از بقیه دورتره و کلن رک و بقیه تجهیزات شبکه شون هم توی همون اتاق کنفرانس هست و منم دائم همونجا بودم

بیست دقیقه بعد همون دختره دوباره اومد یه چایی زرد رنگ لیوانی کدر اورده بود بازم با لبخند و پرانرژی گفت آقای مهندس اینو برای شما اوردم کجا بزارم

من چایی سبز نمیخورم اگه چای معمولی باشه ممنون میشم

این چای سبز نیست اویشن و عسله برای سرماخوردگیتون خوبه تا گرمه بخورید

مرسی دستتون درد نکنه!

تو دلم گفتم این منشی جدیده چه مهربونه! شایدم دوستم بهشون سپرده هوامو داشته باشن

یه ده دقیقه بعد دوباره اومد گفت خوب شده بود؟عسلش کم نبود؟گفتم نه خیلی عالی بود دست شما درد نکنه

بعدشم واستاد یه چیزایی گفت راجع به سرماخوردگی و داروهای سنتی و اینا که یادم نیست بعد همش هم یه حالتی داشت انگار خجالت میکشید بعد ولی باز ادامه میداد به حرف زدن

خلاصه بالاخره دوستم اومد طبق معمول شروع کرد به ناله که بدبختم پول نیست هیچ کس پول نداره مردم همه گدا شدن کار همه کساده و اینجور حرفا

گفتم من نمیدونم انقدر وضع کار خرابه چرا ماشین تو هر چند ماه یه بار عوض میشه؟! الان مزدا سه رو داری یا تبدیل شده به بی ام دبلیویی چیزی؟

خلاصه یه خورده کل‌کل کردیم بعد گفتم حالا چرا دو تا منشی گرفتی؟

دو تا نیست خانوم فلانیه دیگه دیده بودیش که

اون دختره که چند دقیقه پیش از آبدارخونه اومد بیرون؟

اهان اونو میگی اون طراحه ولی یه کم کس خله محلش نذار!

ای بابا این بنده خدا برای من آویشن و عسل اورد هی میرفت می اومد میگفت چیزی نمیخواین کاری ندارین خیلی آدم خاکی و مهربونیه چرا میگی کسخله؟

آخه آمار میده بعد که آدم یه حرکتی میزنه یه هو رم میکنه!

یاد سریال پژمان افتادم میگفت به کجا داریم میریم ما؟!