دختر رنگ پریده

همکارم خیلی کاراموز جدید رو اذیت میکرد.

پنج شنبه ساعت حدود یک بعد ازظهر که دختره رفت حسابی با همکارم داد و بیداد کردم و آخرش هم بهش گفتم یه بار دیگه ببینم بهش گیر دادی یه هفته مرخصی میگیرم میرم برا خودم میگردم تو می مونی و این و یه عالمه کار.

کاراموزه یه دختر خجالتی و فوق العاده مودب با تیپ ساده س اصلا آرایش نمیکنه ودر طول روز شاید ده کلمه حرف بزنه

همکارم از روز اول ازش بدش اومد،چون حرف نمیزنه و خجالتیه این فکر میکنه تاقچه بالا میذاره و واسه همینم ازش بدش میاد،میگه دهاتی آشغال بی ریخت چقدر خودش رو میگیره

رنگایی که برای روسری و لباسش استفاده میکنه یه رنگهای کدری هستن وکمی شلوغ واسه همین بهش نمیاد.

پوستش خیلی سفیده و مثل کسی که رنگش پریده باشه می مونه،اندام خیلی لاغری داره و به قول همکارم boyish هست.

خلاصه همش سر هر چیز مسخره ای بهش گیر میداد،پنج شنبه اومدم تو اتاق دیدم داره سرش داد میزنه خانم شما مطمئنی لیسانست کامپیوتره؟! من دارم بهت میگم نصب کن!

اون بیچاره هم گریه ش گرفته بود.

منم با لحن مدیرایی که کارمنداشون رو دعوا میکنن گفتم چه خبره؟!  صداتون تا ته راهرو میاد!

همکارم بهش برخورد و از اتاق رفت بیرون،دختره هم رفت زیر میز شروع کرد مثلا سیمها رو از هم باز کردن ولی در واقع چون بغض داشت میخواست صورتش رو از دید من قایم کنه.

با دخترک همزاد پنداری میکنم،هر کی سرش به کار خودش باشه همه میخوان به روش خودشون دهنش رو سرویس کنن.

امروز با شکلات صبانه نوتلا و نون بربری رفتم تو اتاق و مجبورشون کردم سه نفری صبحانه بخوریم وخوشبخاته نوتلا و تهدیدات من موثر واقع شده و دیگه باهاش خوب رفتار میکنه،دختر بیچاره امروز حالش بهتره و دیگه وقتی بیکاره یه لبخند محوی میزنه فکر کنم باخودش میگه اینجا انقدرا هم بد نیست اگر بهم گیر ندن.